مؤلف مجهول

65

شرح قصيده برده ( فارسي )

عظيم و حشمى بزرگ است . يك ذات بود امّا بر مثال پادشاهى با لشكر بسيار در نظر مىآمد . و گويى درّى است پنهان در صدف . يعنى درهاى سفيد تازهء سيراب است كه از كان نطق و تبسّم او ظاهر مىشود . يعنى دندانهاى شريف آن حضرت در هنگام سخن گفتن و تبسّم فرمودن مانند درهاى سفيد سيراب لطيف و تازه از دهن مبارك او ظاهر مىشود . شعر : تراست پى سخن اندر دهان نهان گوهر * نشان گوهر پاك تو در سخن پيداست [ بيت 58 ] 58 لا طيب يعدل تربا ضمّ أعظمه * طوبى لمنتشق منه و ملتثم نيست هيچ بوى خوشى كه برابر شود با خاكى كه فرو گرفته است استخوانهاى او را ، خوشا و خنكا مر بوينده را از آن و بوسه كنندهء آن . يعنى : هيچ نكهتى و بوى خوشى نيست كه برابر بوى آن خاك باشد كه متّصل به بدن مبارك اوست . خوشا آن كس كه بوينده است از نكهت آن مشكبوى ، و بوسه دهنده است تربت مبارك آن حضرت را .